خواجه ای بیمار شد و بر بستر مرض افتاد و آن بیماری امتداد یافت شاعری که آشنا و دوست او بود آن مدت به عیادت نیامد چون خواجه صحت یافت و با او ملاقات کرد از روی گله مندی گفت : " این همه بیماری صعب کشیدم و یک بار مرا عیادت نکردی ! " گفت : "معذور دار که به مرثیه گفتن مشغول بودم !!"